تبليغاتX
。。。::: در خلوت خاطره ها :::。。。

ஐ دهانم از حرف پر است...... ولی با دهان پر که نمی توان حرف زد ஐ

خسته ام؛

خسته تر از همیشه...

انگشتانم دیگر توان آکورد گرفتن را هم ندارند...!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیشب برای هزارمین بار لبم را بوسید,

.

.

.

اشک را می گویم...!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پـ نـ:دلم برای خودم تنگ شده

       مدتی میرم بگردم خودمو پیدا کنم و محکم بغل بگیرم...

خداحافظ


+ تاريخ چهارشنبه 1390/11/12ساعت 19:56 به قلم محمد رسول |

هفته پیش امتحانامون تموم شد و می خواستیم از خوابگاه برگردیم خونه

روز آخر داداش دوستم اومد دنبالمون

همین دوستم پیشنهاد داد که ماشین داداشش رو چند ساعت قرض بگیریم و توی شهر گشتی بزنیم وتموم شدن امتحانا رو جشن بگیریم

ما هم قبول کردیم و برادر دوستم هم بشرط اینکه مواظب خودمون باشیم ومن رانندگی کنم ماشینو بهمون داد

ما رفتیم اخرین امتحانو دادیم و بعد من که ازهمه عاقلتر بودم

نشستم پشت فرمون و شروع کردیم به لایی کشیدن با اخرین سرعت  وبالا ترین ولوم سیستم

باهر ماشینی که سررامون بود کورس میذاشتیم وهرچی  ندید بدید بازی بلد بودیم انجام دادیم

تا یه پراید که  اتفاقا رانندش دختر بود باهامون کورس گذاشت منم تو این رو کم کنی آیینه بغلشو  زدم و در رفتم

اونم برای جبران دنبال ما بود ما هم فراری

توی همین تعقیب و گریز که حواسمون

به طرف بود متوجه نشدم که مینی بوس دانشگامون جلوم رو سرعت گیر ترمز گرفته و.....

بوووووووووووووووم

چی شد؟؟

پیاده شدیم و بعد از این که خیالمون راحت شد مینی بوس اقا خط برنداشته

وبعدکلی شنیدن نصیحتهای راننده محترم

به ماشین خودمون نگاه کردیمو

چشمتون روز بد نبینه

دود از پژو پارس اقا داداش دراومده  و جلو بندی بی جلو بندی

داداشش هم همش تلفن میزد کجاییین

ماهم سه تا دختر عقلامونو یکی کردیم که

هیچی به داداشه نگیم

و ماشینو برداشتیم بردیم صافکاری

دیدیم نه اینجا جای ما نیست

خلاصه به نامزد دوستم تلفن زدیم واومد وکلی هم فیلم در صافکاری دراوردیم که ماشین بابامونه و فوری درستش کنه

طرف هم چار تا چکش زد و سفارش کرد به روی خودمون نیاریم واگر بابامون پرسید بگیم خودت زدی حواست نبوده

خلاصه باکلی دعا که طرف نفهمه رفتیم ماشینو تحویل دادیم وبا داداشمون برگشتیم شهرمون

بین راه پیش رستوران وایساد بعد ناهارسوار ماشین شدیم

داداشمون رفت برا خواهرای خوبش

چیپس بخره

وقتی داشت سوار میشد یهو با این قیافهعقب گردی بسمت جلوی ماشین کرد واینطور نگاهیبه ما انداخت

درکمال آرامش سوار شد وگفت اعتراف کنین

ماهم مظلومانه گفتیم چی ما؟؟؟

ما نبودیمحتما حواست نبوده زدی جایی

بعدشنیدن این اعترافات با لحن خیلی عصبانی پیادمون کرد

گوشمونو گرفت وبرد جلوی ماشین وگفت

اره حواسم نبوده نصف ماشینو زدم رفته اتفاقی حواسم هم نبوده رنگ هم بهش زدم

ما نمی دونستیم که صافکار محترم دست رنگی هم کشیده جلوی ماشین تا گند ما قایم بشه

البته بعد اظهار پشیمانی ما گفت که فدای سرمون و تاکید کردن که اصلا مهم نیست فقط پنهان کاری ما ناراحتشون کرده

وما پس از این وراجی ها نتیجه گرفتیم:اگر تصادف کردیم ماشینو رنگ نکنیم

+ تاريخ سه شنبه 1390/11/11ساعت 17:13 به قلم لیلی |

سلام به همگی 

بالاخره بعد از مدتها اومدم آپ کنم 

خب از کجا بگم براتون ؟ از چی بگم براتون ؟

بذار اول از امتحانات بگم براتون :

بالاخره امتحانای این ترم رو هم تموم کردم و الحمدلله خوب بودم

خب الان آپ :

این ترم یه گردش علمی رفتیم به یکی بخش های شهرستان که همش باغ انار بود و اتفاقا یکی از دوستام بچه اون منطقه بود و یک جعبه بزرگ انار برام آورد اما شانس بد من چون با بچه ها اومده بودم گردش علمی دیگه مجبور شدم همه شو بین دخترا تقسیم کنم .

به همه شون انار درشت و درجه یک دادم هرکدوم 3 تا انار بزرگ که واسه خودم هم 4 تا موند اما از انارهایی که به اونا داده بودم کوچیکتر بودن .

بعد به جای تشکر همش میگفتن به اون یکی انارهای بزرگتری دادی . به من انار خوبی ندادی . به من انار کم دادی . و از اینجورحرفا

یه نفرشون تشکر نکرد که



+ تاريخ دوشنبه 1390/11/10ساعت 9:43 به قلم سعید |

سلام

یه مدته که بی حوصله شدم،یعنی از وقتی دوستامو کمتر میبینم

و اصلا نمی تونم تو خونه بند شم،نصف هفته رو که میرم شهرستان(هرسین)

نصف دیگشم یا با دوستام رفتم بیرون یا خونه بقیه ی فامیلام.....

پدرم از بچگی منو کاملا آزاد و بودن محدودیت گذاشت،و هیچوقت هیچ

سوءاستفاده ای نکردم؛

خلاصه مرد خونه موندن نیستم،دیروز همه رو جمع کرده بودم خونه خودمون

جایی نرفتم،مهمونی خوبی بود،راضی بودم

و این کارا رو درست تو زمان امتحاناتم انجام میدم،نمی دونم چرا

ولی این کارا رو میکنم که اصالا هواسم از درس پرت شه،یه دیونه بازی محض

یه چیزی تو مایه های مسخ شدگی،دیگه نمیتونم کارای خودمو کنترل کنم

و الان مدت طولانی تو دفتر خاطراتم هیچی ننوشتم

امشب دلم میخواد بنویسم،همش تو دلم تلنبار شده

امروز یه دونه از این شکلات برقیا واسه اذیت گرفتم

خیلی حال میده،یه دونه جعبه ام داشت که خیلی باحال بود،بازش میکردی

یه عقزب پرت میشد رو صورتت،فردا می خوام برم اونو بگیرم

اون مغازه خیلی چیزای باحالی داره


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


+ تاريخ جمعه 1390/10/16ساعت 19:1 به قلم محمد رسول |

امروز گلای باغچه غنچه دادن

شکوفه های یاس رو خودم توی باغچه دیدم

عطرشون همه کوچه رو گرفته بود

گنجشگ ها چه اواز قشنگی داشتن

نسیم دلپذیری صورتم رو نوازش می داد

نه نه

یادم رفته زمستونه

گلهای لبخند بودن توی باغچه صورت عشقم

بوی عطر تن یارم بود که همه جا رو گرفته

و نسیم .نگاه بهاری دلدارم روی صورتم بود

هیچ زمستونی اینقدر بهاری نیست

من امروز عشقمو دیدم


+ تاريخ چهارشنبه 1390/10/14ساعت 16:28 به قلم لیلی |

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سلام

درست به یاد نمیارم از کی شروع شد یا چطور تو وجودم این همه

انرژی منفی شکل گرفت،ولی خیلی مضطربم....

آرامش فکری ندارم،اطرافم همه چی آرومه ولی درون پر تشویشی دارم

مستاصلم،به طوری که هیجان انجام کارهای ساده رم ندارم،مثل نوشتن خاطراتم

یه اتفاقاتی داره واسم میفته و منو در گیر خودشون کردن

که خدا میدونه آخرش چی میشه

از درس و زندگی که افتادم،یا به عرش میرسم یا طبقات خیلی بد فرش

خدا باید کمکم کنه،بدون هیچ تلاشی به خدا توکل کردم

تو رو خدا همین الان که دارید اینو میخونید تو دلتون یه دعای ساده واسم

بکنید



+ تاريخ دوشنبه 1390/10/12ساعت 18:39 به قلم محمد رسول |

سلام دوستای عزیزم

برای اولین باره که میخوام واسه دانلود چیزی بذارم

3 تا رمان خیلی خیلی قشنگ گذاشتم واسه دانلود



دانلود کتاب ها


+ تاريخ یکشنبه 1390/10/04ساعت 8:42 به قلم محمد رسول |

سلام

با این که این وبلاگ خیلی کم بازدید کننده داره و شاید فقط یکی دو نفر

این مطالب رو بخونن!!! اما من اهمیت نمیدم.....همین که یه جا هست که

میشه حرف دلتو بنویسی و امیدوار باشی شاید یکی بخونه آرامش دهنده اس

تو این مدت نبودم خیلی اتفاقا واسم افتاده،و دلم خیلی واسه محیط بلاگفا تنگ

شده بود،خوشحالم دوباره اومدم....هر روز که میگذره به شروع امتحانام نزدیک تر

میشم....امیدوارم به خیر بگذره،جو کلاسمون خیلی باحال شده

هیچکی حس درس خوندن نداره و تو مدرسه باهم هم دردی میکنیم و غصه میخوریم

من که پارسال نفرسوم کلاس بودم،هیچ حس در خوندنی ندارم

و همچنین همه ی دوستام....انگار معلمامونم ما رو درک میکنن!!!!!

خیلی باهامون میسازن،به خاطر این که هنرستانی هستیم و دوساله که

پیش هم بودیم خیلی به هم عادت کردیم و همدیگرو دوس داریم.......

پاییز خیلی فصل خوبیه و من عاشق صدای خش خش خرد شدن برگا زیر پامم

خیلی به اینده فکر میکنم،شاید ساعت ها و فقط میتونم به خدا توکل کنم

باید همه ی ما ایمان بیاریم به آغاز فصلی سرد سرد

مواظب خوبیاتون باشید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


+ تاريخ پنجشنبه 1390/09/24ساعت 0:0 به قلم محمد رسول |

http://sabzevarian.persiangig.com/mpic/Haram.gif

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم

بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب

ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سرکند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون

دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین

ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین


شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

شهریا

+ تاريخ چهارشنبه 1390/09/09ساعت 21:1 به قلم سعید |

یه هفته است دربه در شدم برای جواب سوالم
برام دعا کنین

درس تخصصی سه واحدی با دو واحد آزمایشگاه منم ترم پنج
بیچاره میشم فردا قراره بریم عیادت استاد
دعا کنین زنده برگردم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ تاريخ پنجشنبه 1390/08/26ساعت 12:3 به قلم محمد رسول |


غدیر، سرچشمه همیشه جوشان ولایت است که از سینه تفتیده «خم» به جام محبت دوست داران پیامبر و خاندانش جاری است. غدیر، شایسته هر ثناست که وحی از او پیراست و محمد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدیر، تفسیر بدر و احد و شأن نزول صفین و نهروان است. بدر، عدالت می خواست؛ احد، شجاعت آرزو می کرد؛ خیبر تماشای صداقت را تمنا داشت و غدیر، آمین آن همه ثنا و دعا بود. غدیر، روز انسان است. غدیر، تداوم رسالت محمد صلی الله علیه و آله در ولایت علی علیه السلام است. غدیر، عید پیمان و میثاق و عهد است. غدیر، عید عدالت و رهبری است. عید امامت و ولایت بر عاشقان مبارک باد.


+ تاريخ دوشنبه 1390/08/23ساعت 20:3 به قلم سعید |


چندروز پیش بود که امتحان میانترم داشتیم. منم صبح قبل از شروع کلاس رفتم چاپخونه نزدیک دانشگاهمون که یه پرینت از برگه انتخاب واحدم بگیرم.

وقتی رفتم اونجا دیدم استادمون اونجاست و داره برگه های امتحان رو چاپ میکنه . صبر کردم استادمون که رفت بعد پرینتم رو بگیرم .

از قضا بعد از اینکه استاد رفت نگاه کردیم و دیدیم یدونه از برگه های امتحان توی دستگاه گیر کرده. صاحب چاپخونه آشنا بود و برگه امتحانی رو از توی دستگاه بیرون آورد و بهم داد.

منم سریع اومدم دانشگاه و قبل از اینکه استادمون بیاد سر کلاس برگه رو دادم به دخترا (آخه من هنوز اون کتاب رو نخریده بودم ) و اونا هم سریع جوابها رو از تو کتاب در آوردن (البته امتحان تستی بود ) و هممون جوابها رو پشت نیمکتهای جلوییمون نوشتیم و خلاصه استاد اومد سر کلاس و برگه ها رو بهمون داد و سریع در عرض کمتر از یک دقیقه همه جوابارو نوشتیم ولی برای اینکه استاد بهمون شک نکنه یه نیم ساعتی لفتش دادیم و هی از استاد میپرسیدیم سوال 1 چی نوشتی،سوال 4 گزینه الف چی نوشتی،سوال 17 خیلی سخته و از این قبیل سوالها. واسه اینکه بهمون شک نکنه.

خلاصه اون روز بخت باهامون یار بود و اون امتحان رو خیلی خیلی خوب دادیم .


+ تاريخ یکشنبه 1390/08/22ساعت 15:32 به قلم سعید |

با سلام به شما دوستای عزیزم

از اونجا که کتابهای درسی رشته ما تو بازار خیلی کم پیدا میشه چون منابعشون تازه معرفی شدن،چند روز پیش با هزار بدبختی یکی از کتابهامون رو پیدا کردم بردم دادم به چاپخونه تا واسه بچه ها کپی بگیرم. 185 صفحه بود با جلد شد 4000 تومن، خلاصه کتابها رو چاپ کردم آوردم واسشون. بازم به جای تشکر کردن شروع کردن به ایراد گرفتن.

یکی میگفت چرا جلدش این رنگیه،اون یکی میگفت چرا سه صفحه آخرشو که فهرست منابع هستش رو هم کپی گرفتی،این یکی میگفت چقدر گرون،یکی دیگه میگفت ......

خلاصه یک نفر ازم تشکر نکرد

 شما بگین من از دست اینا چکار کنم ؟؟؟


+ تاريخ چهارشنبه 1390/08/18ساعت 19:33 به قلم سعید |

سلام دوستان

حالتون خوبه؟؟؟؟؟ راستی با اندکی تاخیر عیدتون  مبارک

خوش گذشت؟طرفای شما بارون نمیاد؟این جا از صبح بارونیه

رعد و برق میزنه وحشتناک!!! جاتون خالی.....

فردا قراره ببرنمون نمایشگاه....مدیرمون نگفت نمایشگاه چی

که یهو سوپرایز شیم،امتحان htmlدارم فردا خدا کنه کنسل شه

بازم جاتون خالی روز عید رفتم باغ فردوس یه  نمم بارون میومد

چه آرامشی حاکم بود....اینقدر ارامش گرفتم

واسه خیلیام فاتحه دادم

خلاصه ابن چند روزه خیلی خوش گذشت،خدا کنه

به همتون خوش بگذره

مواظب خودتون باشید این چندروزه سرما نخورید

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ تاريخ سه شنبه 1390/08/17ساعت 17:37 به قلم محمد رسول |


سلام به دوستای گلم

بازم دردل ؛ 

خُب جونم براتون بگه من چون رشتم کشاورزیه ،گردش علمی زیاد میرم.

ترم گذشته بود که رفتیم گردش علمی . باز من تنها ولی دخترا تقریبا 20 نفر بودم.

وقتی که رسیدیم اونجا، من با یه بیل همش میرفتم روی تپه ها و توی جاله ها تا خاک بیارم واسه استادمون و اونم خاک رو تشریح میکرد و دخترا واسه خودشون هرچی که استاد میگفت رو توی دفتر مینوشتن تازه یکی یدونه هم کلاه آفتابی سرشون بود.

خلاصه من اون روز کلی خسته شدم. اما دخترا واسه خودشون راحت داشتن حرفای استاد رو توی دفتر کپی میکردن.

اما ...اما آخر سر دخترا به جای تشکر کردن ازم همش میگفتن : 

واقعا که، یه بار خاک کم میاوردی، یه بار زیاد میاوردی، نمیدونم بیل رو خوب نمیگرفتی و از این حرفا

ولی آخر ترم تلافیشو سرشون در آورم . استادمون نمره آزمایشگاه و میانترم منو با اینکه گزارش کار تحویل ندادم از همه اونا بیشتر داد حتی از زرنگترین دختر کلاس.

به نظر شما آدم باید از دست این دخترا چکار کنه ؟؟؟

+ تاريخ شنبه 1390/08/14ساعت 12:46 به قلم سعید |

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

خیلی وقته توی دفتر خاطراتم هیچی ننوشتم!!!

از بس میترسم یکی یهو بره اونو بخونه.....هزار سوراخ سنبه قایمش میکنم

اما بازم میترسم

یه بار اخه این بلا به سرم اومده...هنوز زخمش تازس

اونم چه زخمی

میخوای بیشتر بدونی  یه سر برو به این آدرس:


rasulpff.blogfa.com/post-38.aspx

+ تاريخ پنجشنبه 1390/08/12ساعت 21:9 به قلم محمد رسول |

یه سوال ازتون میپرسم فقط خداییش راستشو بگید

توی دانشگاه سر کلاس ، همه همکلاسیهام دخترن (تقریبا 20 نفر ) . که تازه بعضی وقتها استادمون هم خانومه !وقتی میرم سر کلاس سریع حوصلم سر میره و خوابم میگیره.چون پسر دیگه ای سر کلاس نیست که حداقل یه شوخی باهاش بکنم . و اکثر اوقات که نه بهتره بگم همیشه از بس حرف میزنن کله آدمو داغون میکنن و بعد از کلاس دیگه تا چند روز سردرد دارم.من هم بعضی اوقات البنه خیلی کم یکی از دوستام که دانشجوی رشته ای دیگه ان رو با خودم میبرم سر کلاس.حتی امروز دوتا از کلاسهام رو نرفتم به همین دلیلی که گفتم. تازه این شیش ترمه که من دارم اینا رو تحمل میکنم.اگه خدا بخواد فقط یه ترم دیگه مونده که از دستشون راحت بشم.اون وقته که من میتونم یه نفس راحت بکشم.

حالا خودتون قضاوت کنید اگه شما جای من باشید حاضرین برین سر کلاسی که 20 تا دختر توش باشه ولی شما تنها ؟؟؟

+ تاريخ پنجشنبه 1390/08/12ساعت 20:19 به قلم سعید |

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سلام

از چند روز پیش با کلی ذوق و شوق روز میگذرونم که چی پنجشنبه میرم

خونه مادربزرگم...!!! همه دوره هم جمع میشن

اما نه جمعی دیدم نه خوشی،اعصابمم داغون شد،یه عالمه با خالم کل کل کردم

آخرشم که پدرم قرار بود بیاد دنبالم بریم چشم پزشک نیومد!!!

میدونید چندوقته خودمو میزنم به کم دیدن،دوس دارم یه عینک داشته باشم

خلاصه امروزم شد کوفتم،ای خدا آخر هقته رم یه ذره خوش نگذرونم؟؟؟

حالا فردا خدا به دادم برسه،حوصله ی تو خونه موندنو ندارم

خیلی به هم ریختم،یکی بیاد منو درست بچینه

احساس فرو ریختگی میکنم،الانم که رسیدم خونه کلی با پدرم حرفم شد

دیگه حوصله ی گفتن مصیبتامو ندارم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


+ تاريخ پنجشنبه 1390/08/12ساعت 19:18 به قلم محمد رسول |

سلام بچه ها

برام دعا کنید ، چون این ترم 19 واحد تخصصی گرفتم و با این حال که تقریبا نصف ترم گذشته هنوز هیچی نخوندم.

برام دعا کنید که این ترم رو با موفقیت پاس کنم تا یه چیز خیلی جالب و زیبا براتون آپ کنم...


+ تاريخ پنجشنبه 1390/08/12ساعت 7:40 به قلم سعید |

سلام

امروز خیلی خوب خوش گذشت تو هنرستان،سال دوما رو که برده بون اردو

نصف کلاسم که تیپشون خیلی خفن بود بیرون کردن،خلاصه اینقدر خلوت بود

دو ساعت اول و که کتابو بازم نکردیم،معلمم کاری بهمون نداشت

دو ساعت بعدشم که طراحی صفهات وب داشتم و طراحی لوگو

خیلی کیف داد به خدا،قرار بود امتحان باشه که اونم کنسل شد

دلم میخواد فرادا رو که تعطیلم یه جایی برم،یعنی همیشم میرم

میخاوم برم خونه مادربزگرم

بعداز ظهر فردارم از اونجا برم باغ فردوس،ارومم میکنه

اما شنبه رو خدا به دادم برسه،نمیخوام بگم واسه چی

وای خدایا این یه ذره خوشی رو که به من دادی ازم نگیر

دلم گرفته ،دلم دوستای دوسال  پیشمو میخواد

بیخیال

چون مگذره غمی نیست!!!!

یه قول خودم:

ما به دنیا آمدیم

اما

دنیا به ما نمی آید!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


+ تاريخ چهارشنبه 1390/08/11ساعت 15:35 به قلم محمد رسول |

سلام

این وبلاگ برای گفتن حرفایی که نمیتونی به هر کسی بگی

یا برای گفتن روزمرگی های خودم

هر کسی میخواد میتونه نویسنده ی این وبلاگ شه

حرفاتو بزن که....

با هم بدون محدودیت رو محدود میکنه!!!

بیا و بگو ، منم میگم و بشنو

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ تاريخ دوشنبه 1390/08/09ساعت 20:48 به قلم محمد رسول |